رمان غزال از طیبه امیر جهادی (قسمت هجدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان غزال

هر روز یک قسمت اضافه میشه.

———————————————————————————————–

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

زمانی که خانواده ام فهمیدند باز قصد دارم تابستان به ییلاق بروم، اعتراضشان بلند شد ولی حیف که گوش شنوایی نبود و من با تمام شدن امتحاناتم بار سفر بسته و راهی ارومیه شدم. این دفعه نسبت به سال قبل بیشتر خوش می گذشت و برای همین کمتر به فکر خانه و زندگیم می افتادم. چون سیاوشی نبود که آزارم دهد.
یک روز بالای درخت مشغول چیدن زردآلو بودم که یاشار اومد و زیر درخت نشست و گفت: غزال می تونم چند دقیقه باهات صحبت کنم، حواست هست؟
-بله، چرا نمی تونی، الان میام پایین. لطفا پاشو این سبد رو بگیر تا بیام پایین.
وقتی از درخت پایین پریدم گفتم: در خدمتم قربان، امر بفرمایید. (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان گندم از م.مودب پور (قسمت نوزدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان گندم مودب پور

هر روز یک قسمت اضافه میشه.

————————————————————————————————-

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

پسره یه خرده صبر کرد تااون دوتا رفتن وبعدش به ماگفت:

-دست تون دردنکنه!ایناخیلی آشغالن!اگه شماها نبودین واقعا پول م می کردن!

کامیار-ازلبت داره خون می آد!

باآستین ش خون رولبش روپاک کرد وگفت:

-من منصورخان نمی شناسم!کیه اینی که میگین؟

کامیارخندید پسره م خندیدوگفت: (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان شیرین از م.مودب پور (قسمت نوزدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

دانلود رمان شیرین مودب پور

هر روز یک قسمت اضافه میشه.

——————————————————————————————–

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

چیه خسرو؟

شیرین تخت خسرو.

جلو رفتیم.بقدری همه جا قشنگ بود که نمی تونستم باور کنم که یه زمانی تونسته باشن یه همچین جایی رو «

بسازن!همه ی چیزای زینتی از طلا و جواهر بود!

پنج دقیقه شاید یه خرده کمتر طول کشید تا رسیدیم جلوی تخت خسرو. (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان رکسانا از م.مودب پور (قسمت پایانی)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان رکسانا م مودب پور

قسمت پایانی رمان رکسانا از م.مودب پور

—————————————————————————————

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

اون شب همه دور هم گفتیم و خندیدیم و حرف زدیم و شام مونو خوردیم و بعد از شام ، وقتی برگشتیم تو سالن و داشتیم چایی می خوریدم پدرم یه مرتبه بی مقدمه گفت :
- دو تا عقد میگیریم! یکی ماها ! یکی م تو کلیسا !
رکسانا – یه دونه کافیه! هر جوری م که باشه کافیه!
همون برای من مقدسه! من این عقد و قرار داد رو همون روزی که هامون رو برای اولین بار دیدم تو قلبم بستم! مگه منظور این نیست که انتخاب کنیم و وفادار بمونیم؟! پس یه قول کافیه! چون میشه زیر هر سندی زد و پشت به هر قراردادی کرد! اگه آدم ، آدم باشه یه قول کافیه! اما می دونم سنت هایی هست که باید رعایت بشه! پس هر جور که شما صلاح بدونین همونطور عمل می کنیم!
پدرم – این حرف تم درسته اما همونجور که گفتی باید یه چیزایی رو رعایت کرد! فقط چند تا مسئله حل نشده هست که باید حل بشه!
رکسانا – مربوط به منه؟! (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان غزال از طیبه امیر جهادی (قسمت شانزدهم و هفدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان غزال

سلام دوستان خیلی عذر میخوام ازتون بابت تاخیری که تو آپ شدن سایت اتفاق افتاد ،دلیلش یه مسافرت اجباری و حیاتی چند روزه بود،از امروز رمان ها مثل قبل آپ میشه ،بدون تاخیر،امشب هم رمان ها رو ۲ فصلشو گذاشتم که یکم این تاخیر جبران بشه،امیدوارم بازم ما رو ببخشید.

———————————————————————————————–

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

کم کم فصل بهار هم تمام شد و تابستان که آغاز امتحانات ترم دوم هم بود از راه رسید. بیشتر وقتها از خانه بیرون نمی رفتمتا سال اول دانشگاه را با موفقیت به پایان برسانم و تعطیلات مجبور به خواندن واحدهای پاس نشده نباشم که خوشبختانه با پشت کار خودم و کمک سپهر توانستم موفق شوم. آخرین روز بعد از پایان جلسه به شرکت پیش سپهر رفتم، تا برای به ارومیه رفتن برایم بلیط تهیه کند، سپهر با دیدنم گفت: خسته نباشی، چه عجب از این طرفا آفتاب از کدوم طرف درآمده.
-می خوام چند روزی به ارومیه برم. آخه پارسال هم نتونستم برم.
-بی معرفت تنهایی می خوای بری، یعنی بدون من بهت خوش می گذره. (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان گندم از م.مودب پور (قسمت هفدهم و هجدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان گندم مودب پور

سلام دوستان خیلی عذر میخوام ازتون بابت تاخیری که تو آپ شدن سایت اتفاق افتاد ،دلیلش یه مسافرت اجباری و حیاتی چند روزه بود،از امروز رمان ها مثل قبل آپ میشه ،بدون تاخیر،امشب هم رمان ها رو ۲ فصلشو گذاشتم که یکم این تاخیر جبران بشه،امیدوارم بازم ما رو ببخشید.

————————————————————————————————-

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

-شما کدوم پسر دائی ش هستین؟شنیده بودم دوتا پسر دائی خوش تیپ وخوش قیافه داره!

-من سامان هستم اینا چیه رودیوار؟

سمیه-گندم اومد اینجا واومدتو.خیلی خونسرد وراحت.اول یه خنده تحویل من داد وبعد ازتوکیفش یه اسپری درآورد وبا همون لبخند اینارورودیوارا نوشت ودوباره یه لبخند دیگه بهم زد وگفت که رودیوار توکوچه م چندتا یادگاری برام نوشته بعدشم یه بای بای باهام کردورفت!

-به همین سادگی؟

سمیه-ازاینم ساده تر!

-وشمام هیچی بهش نگفتین؟

رفت رویه مبل نشست وبه منم اشاره کرد که کنارش بشینم منم رویه مبل اون طرف تر نشستم خندیدوگفت:

-یه چیزی روی وجدانم سنگینی می کرد بااین کارش هم خودشو راحت کرد هم منو! (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان شیرین از م.مودب پور (قسمت هفدهم و هجدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

دانلود رمان شیرین مودب پور

سلام دوستان خیلی عذر میخوام ازتون بابت تاخیری که تو آپ شدن سایت اتفاق افتاد ،دلیلش یه مسافرت اجباری و حیاتی چند روزه بود،از امروز رمان ها مثل قبل آپ میشه ،بدون تاخیر،امشب هم رمان ها رو ۲ فصلشو گذاشتم که یکم این تاخیر جبران بشه،امیدوارم بازم ما رو ببخشید

——————————————————————————————–

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

.

 

من خودم یه بار یه شوهری رو دیدم که زنش براش آه کشیده بود و اونم یه هفته بعد سوسک شده بود!از اون

سوسک انقدری ها!

» با دستش یه چیزی حدود ۱۰ سانتی متر رو نشون داد «

ساندرا من که باور نمی کنم.

بابک به در ک،باور نکن،اما اگه مثلا یه روز زن من بشی و اذیتم کنی می شینم و برات آه می کشم و نفرینت میکنم

که ده روز بعد مارمولک بشی!

بابک این چرت و پرتا چیه به اینا میگی؟!
(ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان رکسانا از م.مودب پور (فصل دهم و یازدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان رکسانا م مودب پور

سلام دوستان خیلی عذر میخوام ازتون بابت تاخیری که تو آپ شدن سایت اتفاق افتاد ،دلیلش یه مسافرت اجباری و حیاتی چند روزه بود،از امروز رمان ها مثل قبل آپ میشه ،بدون تاخیر،امشب هم رمان ها رو ۲ فصلشو گذاشتم که یکم این تاخیر جبران بشه،امیدوارم بازم ما رو ببخشید.

—————————————————————————————

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

“فردا صبحش تو خواب و بیداری بودم که دیدم مانی داره با موبایل حرف میزنه.توجه نکردم و بلند شدم و رفتم حموم و یه دوش گرفتم و ومدم بیرون و لباسامو پوشیدم که پنج دقیقه بعد دیدم در زدن و برمون یه صبحونه ی مفصل اوردن.دوتایی نشستیم به خوردن و هنوز دوتات لقمه نخورده بودیم که دوباره در زدن مانی بلند شد و درو وا کرد.فکر کردم بزم برامون چیزی اوردن . داشتم اب پرتقلمو میخوردم که دیدم رکسنا در حالی که چشماش سرخه اومد تو.اب پرتقال جست گلوم.حالا سرفه نکن کی سرفه بکن.رکسانا دویید و شروع کرد زدن به پشتم.یه خرده بعد سرفه م قطع شد و در حالیکه صدام درست در نمی اومد گفتمگ
-تو اینجا چیکار میکنی؟
رکسانا-خودت اینجا چیکار میکنی؟
-با مانی اومدیم اینجا که ببینیم چیزه.
مانی-یعنی یه شب تو مسافر خونه خوابیدن چه حالی داره.
رکسانا-ازخونه قهر کردین؟
-کی این چیزارو به تو گفته؟
مانی-من گفتم (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان غزال از طیبه امیر جهادی (قسمت پانزدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان غزال

هر روز یک قسمت اضافه میشه.

———————————————————————————————–

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

 

فرید- اون هم چه شیرین اومدنی که آقا سپهر رو کشید اینجا. از کارهای نشدی و غیر ممکن که طرف قید همه چیز رو بزنه بیاد ایران.
سپهر چشم غره ای به فرید رفت و جواب داد: به جای حرف زدن غذاتو بخور حیف این غذاهای خوشمزه نیست که زهرمار کنی، طفلکی بهناز خیلی زحمت کشیده
-سپهر اونجا چی کار کردی که می ترسی فرید حرف بزنه (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

رمان گندم از م.مودب پور (قسمت شانزدهم)

نوشته شده توسط در تاریخ

رمان گندم مودب پور

هر روز یک قسمت اضافه میشه.

————————————————————————————————-

برای دیدن همه ی قسمت های اضافه شده این رمان کلیک کنید.

برای دیدن همه ی رمان های این نویسنده کلیک کنید.

کامیار-ازحال رفتی؟

بلندشدم توجام نشستم

-آره خیلی خسته بودم

کامیار-پاشوبریم

-کجا؟

کامیار-جشن تولد لیدادیگه!

-اصلا حوصله شو ندارم

کامیار-پاشوبریم حوصله ت می آد سرجاش (ادامه…)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...

ادامه مطلب...

صفحات سایت

موضوعات

 

مطالب پیشین

آمار سایت

    بازدید امروز:9955

    بازدید دیروز:13782
    تعداد افراد آنلاین:41

    بازدیدکنندگان امروز:8861

    افتتاح سایت:423 روز پیش

    ورودی موتور های جست و جو:301

    Future Google PR for roodebor.com - 5.10